دخترم دیگر
دخترم دیگر
گـاهـی دلـم بـه انـدازه تـمـام دنـیـا مـیـگـیرد
گـاهـی اشـک مـیـریـزم وگـاهی صـدای قـهقـه ام
تـمـام شـهر راپـر مـیـکـند
گـاهـی آرامـم و حـرف نـمیـزنم وگـاهی بـالشـم را
بـه هـمـه ی شاـنـه هـایسـرد و بـی احـسـاس دیـگر تـرجـیح مـی دهـم
دخـترم دیـگر...
گـاهی از درد بـه خـودم مـیـپیـچـم
امـا نمـیـگـذارم کـسـی بـفـهمـداز چـه بـه انـدامـم پـیچ و تـابی مـیدهم
بـگـذار فـکـر کـنـد خـوبـم
تـقـصـیـر خـودم اسـت...
ایـن دروغ را زیـاد بـه اطـرافـیانم گـفـته ام
مـن خـوبـم
دخـترم دیگر
گـاهـی لجـبـاز مـیـشـوم و گـاهـی شـرور
گـاهـی مـهـربـانـم و دلـسـوز
گـاهـی هـم مـثـل امـشـب زبـان خـودم را نـمیفـهمم
امـــــا
خـوبـم خـوب خـوب
برچسب:
نویسنده: ایتان
تاريخ: چهارشنبه
6 اسفند
1393 ساعت: 22:53